همه‌ی ما در زندگی خود خاطرات شیرین و بامزه‌ای را تجربه می‌کنیم من در زیر برایتان یکی از این خاطرات را تعریف می‌کنم:
«یک ساعت فکر کردن بهتر از هفتاد سال عبادت کردن است»
پنجم ابتدایی بودم و به تازگی نماز خواندن مداوم را شروع کرده بودم ولی بسیار در امر عبادت سست بوده و رغبت خاصی برای انجام این کار نداشتم که دلیلی به جز تنبلی نداشت .یک روز از پدرم خواستم برایم دفتری بخرد او هم این کار را انجام داد و دفتر را به خانه آورد .جمله‌ای ازمولایم علی(ع) پشت آن دفتر نوشته شده بود که توجه مرا به خود جلب کرد.جمله اینگونه بود:«یک ساعت فکر کردن بهتر از هفتاد سال عبادت کردن است».
یک بار دیگر هم آن را خواندم ،کمی جمله را برانداز نموده وچنین برداشت کردم که از این پس می‌توان به جای عبادت کردن به کارهای مفیدتری همچون تفکر کردن پرداخت .از آن پس نماز خواندن را قطع کردم و روزی یک ساعت خود را در اتاقی حبس کرده و به کار خطیر تفکر و تأمل می‌پرداختم !!
البته کاش قضیه به همین جا ختم می‌شد؛همان روزها حسادت بچه‌گانه‌ای در من نسبت به خواهر کوچکترم که نمازش را به طور کامل و سر وقت می‌خواند ایجاد شد ،پس تصمیم گرفتم مغز او را شست و شو داده و با خود همرنگ و همنوایش کنم،آنقدر دلیل و منطق برایش آوردم که چاره‌ای جز پذیرفتن نداشت ،آخر می‌دانید نفس انسان ذاتا به تنبلی گرایش دارد لابد او هم با خود حساب کرده بود که این کار از سه بار نماز خواندن در روز به صرفه‌تر است!
تا چد ماه دیگر هر روز من و خواهرم ساعتی را به تفکرکردن می‌گذراندیم تا اینکه خسته شدیم و دیگر  نه نماز می‌خواندیم و نه عمل یک ساعت تفکر را انجام می‌دادیم!
صحنه‌ی بامزه‌ای که در طول این مدت ایجاد می‌شد این بود که من و خواهرم مثل ...ها به در ودیوار زل زده و فکر می‌کردیم !!
 شما هم خاطراتتون رو واسمون تعریف کنین لطفا کمی ذوق به خرج بدید و خوش‌حالمون کنید.