از امروز همونطور که تو نظرات نوشتم (فقط به خاطر سعید) مدیریت وبلاگ به عهده منه تا مهر، که هم مدیر وبلاگ جدید و هم نماینده جدید رو خودتون انتخاب کنین...
امیدوارم که تا مهر بتونیم با کمک هم، وبلاگ خوب و سرگرم کننده ای داشته باشیم.![]()
شهریار خان احمدی
از امروز همونطور که تو نظرات نوشتم (فقط به خاطر سعید) مدیریت وبلاگ به عهده منه تا مهر، که هم مدیر وبلاگ جدید و هم نماینده جدید رو خودتون انتخاب کنین...
امیدوارم که تا مهر بتونیم با کمک هم، وبلاگ خوب و سرگرم کننده ای داشته باشیم.![]()
شهریار خان احمدی
1) برای خندیدن منتظر خوشبختی نباش ، شاید خوشبختی منتظر خندیدن توست.
2) سبقت از سایه ها به بیشتر دویدن نیست ، به سوی نور که باشی ، سایه ها در پس تواند ، حتی آنگاه که ایستاده ای.
3) روشن کردن یک شمع ، بسیار با ارزش تر از بد و بیراه گفتن به تاریکی است.
4) مشکلات انسانهای بزرگ را متعالی میسازد و انسانهای کوچک را متلاشی.
خب اما برگردیم سر اصل مطلب ، عرض شود من این مدتی که به عنوان نماینده کلاس و مدیر وبلاگ فعالیت کردم ، تمام تلاشم رو کردم که کارمو به بهترین نحو ممکن انجام بدم ، حالا این که واقعا تونستم خوب باشم یا نه ، قضاوتش به عهده ی خودتون .... فقط اینو میتونم بگم که تمام تلاشم رو کردم و به هیچ عنوان کم فروشی نکردم. اما به دلیل مشکلات شخصی فراوانی که داشتم و مشکلات فراوانتری که واسم ایجاد شد ، ناچارم که امروز استعفام رو از تمام مسئولیت هام اعلام کنم و بدین ترتیب اعلام میکنم که به صورت موقت تا مهر ماه که اون موقع با رای دوستان مدیر وبلاگ و نماینده انتخاب خواهد شد ، شهریار جان خان احمدی به صورت موقت مسئولیت امور رو برعهده خواهد داشت.........
هر بدی ازم دیدین به بزرگی خودتون ببخشید ......... ![]()
![]()
با اجازه ی همگی .......
یا حق سعید تقوی فر

پ.و.ر.ع.ل.ی
فصل ۹ / گفتار ۶ / پایش و ارزشیابی برنامه EPI
فصل 10 / گفتار 1 / ایمنسازی در جمهوری اسلامی ایران و اصول و مبانی آن
فصل 11 / گفتار 1 / کلیات بهداشت خانواده و روند تغییرات شاخص های آن
فصل 11 / گفتار 3 / جمعیت شناسی پزشکی
فصل 11 / گفتار 19 / بهداشت مدارس
فصل 11 / گفتار 20 / بهداشت بلوغ و نوجوانی
فصل 11 / گفتار 21 / بهداشت سالمندان
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ر.ب.ی.ع.پو.ر
فصل 11 گفتار 2 تا 18
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
فقط یه چیزی!!!:
این همه خودمو کشتم ولی کلا میشه فصل 11 کلهم اجمعین به علاوه فصل 10 گفتار 1 و فصل 9 گفتار 6
یه چیز دیگه:
ظاهرا گفتار 3 فصل 11 تو جفتشونم میاد!!!!! AjaaaaaaaaaaaaaaaaB !!!!![]()
خانم دکتر" وحیده نوبخت"

وحیده جون، تولدت مبارک عزیزم! امیدوارم هیشه موفق باشی و امتحان ایمنی رو هم عالیییییی بدی![]()
![]()
و دسته ی دوم اونایی که با اومدن به دانشگاه معیارهاشون خیلیییییی به تدریج عوض میشه تا این که ییهو چش وا میکنن و میبینن که بالکل از اون چیزی که قبل از دانشگاه میخواستن و بودن دور شدن و به یه راه جدید وارد شدن....

امروز در مورد کسی صحبت میکنم که تو هیچ کدوم از این دسته ها قرار نمیگیره و نه تنها تونسته با چالش ها و افکار جدید و de novo ارتباط خوبی برقرار کنه بلکه در راه همون اهداف قبل از دانشگاهش هم عمل کرده و تونسته یک زندگی ایده آلی رو واسه خودش رقم بزنه....

این فرد ، یکی از شلوغترین دختران کلاس ، همواره بی سرو صدا و در کمال تعجب اکثرا پرحاشیه ، کسی که از 6 روز هفته!!! 8 روزشو تربیت بدنی داره!!!(تا جایی که من یادم میاد هر موقع خواستم فوق العاده بذارم ایشون تربیت بدنی داشتن!
) و یک انسان موفق که تونسته ارتباط خوبی بین تفریح و سرگرمی و درس خوندن برقرار کنه!
ایشون کسی نیستن جززززززززز
خانم مریم محبی
کسی که امروز روز تولدشونه!

خانم مریم محبی تولدتون مبارک! با آرزوی بهترین ها... (هرچند که میدنم شاید این تبریک فقط آب در هاون کوبیدن باشه ، چون تا حالا من ندیدم ایشون به وبلاگ سر بزنن و بعید میدونم که اصلا آدرس وبلاگ رو داشته باشن!!!! اما به هر حال ادب حکم میکرد که این تبریک تولد رو مینوشتم...)

زنه شوهرشو میبره دکتر..! دکتر به زنه میگه: خانم، نباید هیچ استرسی به شوهرتون وارد بشه.
باید خوب غذا بخوره، هرچی که میخواد براش فراهم بشه و برای 1 سال هیچ بحث و دعوایی سر هیچ موضوعی حتی سر طلا و سکه و ماشین و خونه هم نباید با هم داشته باشن.
تو راه برگشت مرده میپرسه: خانم دکتر چی گفت؟
زنه میگه : هیچی، گفت تو هیچ شانسی برای زنده موندن نداری......
البته اسمشو به زبان فارسی و بدون فاصله بنویسید
جهت راهنمایی واسه اونایی که اسمشو فراموش کردن :
ان؟؟ارم؟؟ی
شماها یادتون میاد وقتی بچه بودیم،مثلا ۳،۴ سالمون بود،چقدر به دست کاری کردن وسایل خطرناک علاقه داشتیم؟مدام باید یکی بود که بهمون بگه:بچه جون به این دست نزن،جیزه! اوف میشیا!
ولی ما اونقدر این کارا رو انجام دادیم تا آخر کار یاد گرفتیم چطوری باید از این وسایل استفاده کنیم تا بهمون آسیبی نرسه....
یکی از وسایل مذکور "کبریت"ه

بلی عزیزان،کبریت!
اما ،اما،اما...بعضیا وقتی حتی ۲۰ سالشون هم میشه،نمیتونن از این وسیله ی خطرناک استفاده کنن و دست خودشونو میسوزونن!
و باز هم اما،همین افراد که کار به این راحتی رو نمیتونن انجام بدن،چند تا کار بزرگ رو یک تنه و به بهترین وجه ممکن انجام میدن،مثل کسی که امروز تولدشه!که هم نماینده ی یک کلاس و هم مدیر وبلاگ کلاس هستن .
بله،کسی که امروز تولدشونه،حق بزرگی به گردن کلاس دارن،جناب آقای:
تولدتون مبارک آقای تقوی فر،از اونجایی که شما به عدد ۶ علاقه ی وافری دارین،ما هم،تو روز تولدتون، ۶ تا آرزوی خوب براتون میکنیم:
۱-سلامتی که بزرگترین نعمت خداست ۲-عمر نوح!
۳-صبر جزیل در نمایندگی! ۴-موفقیت در تمام مراحل زندگی
۵-قبولی در آزمون علوم پایه ۶-و براورده شدن هر چیزی که آرزوشو دارین