حاج آقا!
سوار تاکسي مي شم .. جلو نشستم ..
از هواي يک صبح باروني لذت ميبرم ..
بعد چن دقيقه دختري که عقب نشسته داد می زنه که آقا چرا درست نمي شيني ؟
مگه تو ناموس نداري خودت ؟
يارو خودشو ميزنه به کوچه علي چپ و با عصبانيت به راننده ميگه بزن کنار پياده شم
راننده نچ نچ کنان ميزنه کنار
پياده که ميشه مي بينم يه حاج آقاي مسنه .. با يه تسبيح گنده تودستش !
.
سوار تاکسي مي شم .. کنارم يه پسر جوون نشسته
خودشو مچاله کرده و چسبيده به در تاکسي که من راحت بشينم ..
پياده که ميشه نگاش مي کنم
از اون جووناييه که اون حاج آقاهه احتمالا بهشون ميگن سوسول يا قرتي
يا بي دين و ايمون!!!
+ نتیجه گیری اخلاقی: نتیجه گیریش پای خودتون...
+ کاش یاد بگیریم خیلی راحت و از روی ظاهر راجع به آدما قضاوت نکنیم!
+ امان از ریا و تظاهر و دورویی که چه عرض کنم 1000 رو شدن مردم ما این روزا!!!
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰/۰۹/۰۱ ساعت 15:22 توسط Fatemeh T
|
سوگند نامه پزشکی: