وقایع اتفاقیه ....................... 8
ترمی که گذشت در آیینه ی وقایع اتفاقیه....
این ترم با یک اتفاق عجیب و غیرمنتظره شروع شد و اونم ازدواج خانم شعبانی بود.... ازدواجی که ما بو، که چه عرض کنم ، رنگ شیرینیشم ندیدیم!!! نه به اون رضا و نعمان که فرت و فورت بی هیچ مناسبتی شیرینی میدن ، نه به خانم شعبانی که واسه یه اتفاق به این بزرگی هیچ فعلی از خودشون بروز ندادن! به هر حال ما که دست وردار نیستیم و تا خود قیامت هم شده دست از سرشون ورنمی داریم و باید شیرینیمون رو ازشون بگیریم... در این ترم همچنین پدیده ای به اسم استاد یوفوسی ظهور کرد ، کسی که با داستان "جرج آمد"ش زندگی همه مونو متحول کرد! گرد و خاکی که فرزام این ترم به پا کرد هم قابل توجه بود و صندلی داغی که برگزار کرد عنوان داغترین صندلی داغ رو به خودش اختصاص داد.مضافا در این ترم لژیونرهایی ( قابل توجه دوستانی که با مفهوم لژیونر آشنا نیستن، تو فوتبال بازیکنان یک کشور که در تیم های خارجی بازی میکنن رو میگن لژیونر!) از شهرها و کشورهای همسایه به کلاسمون جذب کردیم که اتفاقا به نحوی متناسب جذب شده بودن که تعادل وزنی کلاس به هم نخوره!!!! (اشاره به جذب همزمان خانم ها خرمی و احمدی!) اما اتفاق بسیار بارز و مشهودی که تو این ترم شاهدش بودیم و در واقع رنگ و لعاب خاصی به کلاسمون داد ، به رحمت خدا پیوستن سبیل های آی کریمی بود!! یادش به خیر ، چه خاطره هایی که ما با اون سبیل ها نداشتیم!!!!!
استاد پروازی بهداشت هم یکی از نکات جالب این ترم بود ، کسی که پدرکشتگی خاصی با کامپیوترهای دانشگاه داشت و ماجراهایی که ایشون با اون کامپیوترهای مادر مرده داشتن ، پتانسیل ثبت شدن تو کتاب گینس رو داشت!!
تو این ترم اساتید فیزیولوژی هم که حسابی از خجالتمون دراومدن و هر ادایی داشتن سر ما بیچاره ها آوردن ، و بلاهایی که سر ما آوردن به قدری مشهود بود که چیزی درموردشون نگم بهترترترترترترتره!
در این ترم همچنین هیچ اتفاق خاصی واسه عطا نیوفتاد! کاپشن لواشکی رضا به موزی تبدیل نشد! ، ماشین حامد محمودی عوض نشد و به همین علت واسمون شیرینی داد! اکثریت قریب به اتفاق قسمت مونث نشین کلاسمون چکمه پوش نشدن! آی کریمی واسه اولین بار ماشین رو تا دانشگاه نروند! ، خانم تقی زاده تو وبلاگ فعالیت خاصی نداشتن! جای خالی الیار ابروکمون و شهریار، مردی با بلوز نارنجی و موهای فشن، و حامد بهروزپور میاغا! شدیدا احساس نشد! خانم شکری تو کلاس ته نشین نشد! بهزاد ، دانلودگرقهار کلاسمون ، بدتیپ تر از همیشه شد! خانم بابایی به عنوان جزوه نویس جدید کلاس مطرح نشدن ، فیلم "جدایی خانم پولادی از خانمها میربها و ابری" برنده جایزه ی گلدن گلوب نشد ( و ایضا فیلم " جدایی خانم مقراضی از خانم طاهری") و سرانجام دوستان ترم پنجی ما که تو کلاسهای آناتومی عملی حضور داشتن پدر ما رو درنیاوردن!!
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نمایندگی چیست و نماینده کیست؟!!
با توجه به اهمیتی که این مبحث داشت تصمیم گرفتم اونو تو یه بخش جداگانه مورد تحلیل و بررسی قرار بدم.... خدمت شما دوستان گرام عارضیم که نمایندگی چیزی نیست جز : جانفشانی در راه عقاید ، شنیدن توهین و کار بلد نبودن از این و اون ، ناتوانی در راضی کردن همه ، اعصاب خردی ، مسئول بودن در برابر همه ی اتفاقات از جمله افزایش قیمت سکه ! + خراب بودن سرویس بهداشتی! + وضعیت جوی نامساعد ! و ... ، افزایش قبض موبایل در پی اس ام اس زدن به همه! و .... پس به نظر شما چه چیزی باعث میشه که یک فرد با همه ی این موارد قبول کنه که نماینده بشه ؟!!! تنها چیزی که متصوره این موارده: افزایش اعتماد به نفس ، افزایش رنکینگ اجتماعی ، افزایش روابط عمومی با جنس مخالف ! شناخته شدن توسط اساتید!
آماااااااااااا..
با همه ی این موارد در پایان ترم بالانس همیشه به طرف نکات منفی سوق پیدا میکنه و فرد با اظهار ندامت از کاری که کرده با دستانی درازتر از پا به دنبال جانشین واسه خودش میگرده..... فلذاست که ما از هم اکنون انتخاب شایسته و به جای جناب آقا/ سرکار خانم سینا صالح زاده !رو به عنوان نماینده ی غیور کلاسمون تسلیت عرض کرده و ازش درخواست داریم که مارو در غم خودش شریک بدونه !!!!!!!
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
وقایع اتفاقیه به روایت تصویر....
مردانی در تکاپو ، رقابت و کشمکش برای کسب وام ضرررررررررررررررررروری!!!!!

یک گاو پیشانی سفید دیگر!!! دیگه چیکار کنیم دیگه!!! نیست خیلی بهش علاقه داریم گفتیم دوتا دوتا ازش عکس بزاریم. عرض به حضورتون که این حالتی رو نشون میده که چایی خونش تامین شده و در حالت فکر کردن به رنج بشریته! رنج! رنج!!!!!!

گربه ای در بوفه ی دانشکده ای از دانشکده های وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی! یعنی همین بوفه ی خودمون، که گربه ی مذکور همزیستی جالبی با ما پیدا کرده و از اونجایی که خیلی بهش خوش گذشته بود دفعه ی بعدش چند تا از بچه محل هارو هم واسه پارتی دعوت کرده بود!!!!

و این هم زنبوری بخت برگشته در اتاق مطالعه در زیر چکمه های غولی بی رحم و خون ریز!!!! ![]()

و سرانجام پروفسور زینالی به هنگام تولد ، در حالیکه از همان زمان در احوالات این عالم در شگفت بود!!!

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بچه ها ! لفطا و لفطا با جنبه ............................... نباشید!!! و هی بهم زنگ بزنین و باهام دعوا کنین و تو بخش نظرات ازم انتقاد کنین!!!! تنکس!
سوگند نامه پزشکی: