فیزیوپات خوبم!

قَسَمَت میدهم ،

به درازای شب یلدا ، به سردی این روزها ی برفی ارومیه ، به کالی هندوانه های یلدا! ، به لطافت موهای آکام ، به هوشیاری مختار در سر کلاسها ، به پانکراس دکتر جعفری،

قَسَمَت میدهم به دندانهای نیش فرزام ، به موهای محمدامین، به کلاه رضا و به ریش نعمان ...

اکنون که در آستانه ی تمام شدنی ، اکنون که میخاهی از پیشمان بروی ، خاطراتِ خوبِ بودنت با مهر ۸۹ را از خاطر مبری .

کلاسهایی که برایمان تعطیل کردی، کلاسهایی که ما برایت تعطیل کردیم، دوستی هایی که به سبب حسن حضور تو از هم پاشید، همکلاسی هایی که از جمعمان جدا کردی و تمام نامهربانی هایت را فراموش میکنیم ...

و خوابهای عمیق کلاسهای ۳ ، گرمای نقطه جوشی کلاس ۲ ، سمیولوژی های گاه و بیگاهت ، زنبورهای پر رو و بی ادب کلاس ۲ ات، آقای حسینی ات ، نادرخان و باقرخان و تقی خان و درویش خان و شفیع خانت، و آسانسور سوسولت را هرگز فراموش نمیکنیم ...

قَسَمَت میدهم به

هتل بودنت و حالی که به ما دادی

تو نیز بدیهایمان را فراموش کن و با نمرات بالای آخرین ترمت خاطره ای خوب از ما در یادت نگه دار ...

یلدایت مبارک و خداحافظ