کلامی از مرد عمل، علی.

"نامه ی 49 ، نهج البلاغه"

اما بعد، همانا دنیا آدمی را سرگرم می سازد، تا جز بدان نپردازد.

و دنیادار به چیزی از دنیا نرسد، جز که آزمندی و شیفتگی وی بدان فزون شود،

و آنچه از دنیا بهره ی او گردیده، او را بی نیاز نکند از آنچه بدان نرسیده؛

و از آن پس جدایی است از آنچه فراهم آورده،

و درهم ریختن آنچه استوار کرده،

و اگر آنچه گذشته است پندت آموخت، مانده را توانی اندوخت،

والسلام.

                

پادشاه فصل ها ، پاییز ...

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟

داستان از میوه های سر به گردون سای اکنون خفته در تابوت پست خاک می گوید

پادشاه فصل ها پاییز ...

صندلی داغ...................................................24

سلام دوستان گرامی، عرضم به خدمتتون! که دیروز انتخابات شورای مرکزی کمیته تحقیقات بود و ملت میومدن درباره "رزومه"شون توضیح میدادن و خلاصه انقدر کلمه ی "رزومه" تو گوشم پیچیده! که الان میگم:
این شما و این رزومه ی اخلاقیاتی! مهمون این نوبت صندلی داغ:

دختری بامرام، بامعرفت( با معرفت که میگم، واقعا ازش معرفت دیدم ها!)، بسیار دقیق و تیزبین ( به طوری که مو را از ماست بیرون میکشد!)، بااراده و باجربزه، بی غل و غش و بی ریاست، شدیدا آینده نگره! و واسه همه کاراش برنامه داره.

آهاااا داشت یادم میرفت؛ دست فرمونش عالیه و ماشینش خیلی ظرفیت داره! میشینی تو ماشینش احساس میکنی ماشین مال خودته! بس که این دختر پایه ست.

لطفا جلوس بفرمایید خانم دکتر فرشته بیگی:

                                   

همکلاسی های عزیز، امیدوارم  با سوالای خوبتون به برگزاری هرچه بهتر این صندلی داغ کمک کنید، اینم از صندلی داغای قبلی مونده تو دلم که بگم، صندلی داغ جای پرسیدن سواله نه نوشتن حرفای بی ربط، پس لطفا احترام همدیگه رو نگه داریم .

   باتشکر، سونا هاشمی                          

                              

self CPR

آیا میدانید فلسفه لباس فارغ التحصیلی چیست؟

لباس فارغ التحصیلی در کل جهان یک شکل دارد . لباس بلند مشکی همراه یک کلاه چهار گوش که از یک گوشه آن منگوله ایی آویزان است.


اما تا حالا به این فکر کرده اید که چرا به این شکل است و اصلاً فلسفه وجودش چیست؟!!!
چه پاسخی دارید که بدهید؟! احتمالاً خواهید گفت نمی دانم !!!!

در ایران هنگامی که سوال شود این لباس و کلاه چیست اکثر فارق التحصیلان ریشه آن را نمی دانند و گاهی عنوان می کنند که این لباس به نوعی با فرهنگ غرب آمیخته است اما اگر این سوال را از یک اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریكایی بپرسند خواهند گفت :
ما به احترام «آوی سنّا Avicenna» (ابن سینا) پدر علم جهان این لباس را به صورت نمادین می پوشیم!
بله یک نمونه دیگر از ارزشهای ایرانی كه خود ما آنرا نمیشناسیم ردای فارغ التحصیلی است!!
آنها به احترام «آوی سنّا» كه همان «ابن سینا» است كه لباسی بلند و ردا گونه می پوشیده، این لباس را بر تن فارغ التحصیلان و دانشمندان خود میكنند. آن كلاه هم نشانه همان دَستار است (کمی فانتزی شده) و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی كه ما ایرانی ها در قدیم از گوشه دستار آویزان میكردیم و به دوش می انداختیم است.

بله در اروپا و آمریكا یک فرد برجسته و دانش آموخته را با لباس و كلاه ابن سینا مشخص می کنند، ولی ما حتی علت پوشیدن آنرا هم نمیدانیم !!

               

دعوت به همکاری....

سلام دوستای خوبم، حالتون چطوره؟ 

میخواستم از طرف دفتر توسعه ی آموزش پزشکی، از کسایی که دست به قلم خوبی دارن و هر از گاهی یا واسه خودشون یا تو وبلاگشون یا تو هرجای دیگه ای مینویسن، دعوت کنم به گروه هیئت تحریریه ی نشریه ی " توسعه ی آموزش پزشکی" دانشکده بپیوندن. چرا که نه؟!!! اینجوری علاوه براینکه بازتاب مطالب و نوشته هاتون رو میگیرین و استعدادتون رو به نمایش میذارید، امتیازات دیگه ای مثل دریافت گواهی هم براتون داره که نشانگر فعال بودن شما در دوران دانشجوئیتون هست.

عرضم به خدمتتون که مطالب نشریه بیشتر شامل مسائل علمی و پژوهشی هست که با چاشنی هایی از مطالب فرهنگی آراسته میشن.
درضمن این دعوت، بیشتر از آقایون کلاس هست چراکه تعدادی از خانم های کلاس هم اکنون عضو این هیئت هستن.
آها! هرکس دعوت صمیمانه ی ما رو پذیرفت، لطفا به من اطلاع بده.

با تشکر، سونا هاشمی

صندلی داغ ...................... 23

سلام بچه ها،همونطور که استحضار دارین خانم مریم محبی نفر بعدی صندلی داغ رو انتخاب نکرد، بنابراین ما برآن شدیم که برای شما عزیزان طی یک اقدام غافلگیرانه یک صندلی داغ  خیلی داغ برگذارکنیم.

حالا اگه گفتین مهمون ویژه ی این سری کی هست؟
یک انسان غافلگیرکننده، کسی که همیشه حاضرجوابه و هیچ وقت کم نمیاره، فهمیدین کیو میگم؟ نه؟
کسی که هم جدیه
 و هم شوخ طبع، گاهی وقتا هم شوخیایی میکنه که همه رو به خنده وامیداره 

کسی که به تازگی به تبلت داران کلاس اضافه شده!!! 

                                           

 حالا چی؟ فهمیدین کیو میگم؟ بازم نه؟

عیبی نداره، اینو بگم همه تون دوهزاریاتون میافته باااا( یادتون باشه بعدش بردارین بذارین تو جیبتون، تو این گرونی!!!)
خب، ایشون کسیه که به گردن همه مون حق داره، کسی که 3 ترم پیاپی کارای کلاسو به بهترین نحو ممکن سامان داد و از هیچ تلاشی در این راه دریغ نکرد، کسی که خیلی صبوری کرد و با وجود نظرات مختلف و ضد و نقیض ما همکلاسیا و بدقلقی بعضی استادا 3 ترم صبورانه به کارش ادامه داد.
دیگه الان مطمئنم همه تون متوجه شدین کیو میگم و میدونم خیلی خوشحالین که ایشون مهمون این شماره ی صندلی داغ هستن،
بله مهمون ویژه ی ما کسی نیست جز:

 


                  جناب آقای سعید تقوی فر

 

درضمن ایشون زحمت گذاشتن پست صندلی داغ های زیادی رو کشیدن و حالا قراره خودشون رو این صندلی بشینن، پس همه مون با پرسیدن سوالای خوب در برگذاری یک صندلی داغ پرشور برای ایشون، سهیم باشیم....

 

اینم از عدد مورده علاقش...

 

 


                سونا هاشمی & شهریار خان احمدی

                                                                                                                                                

پارک...

اگه تونستین پارک کنین!!!!

(حرکت با کلیدهای راست-چپ-بالا-پایین)

http://www.kashiha.com/school/dblpark.swf

واقعا دردناکه.... :(

برنامه گروه جزوه نویسی

برنامه هفتگی

شنبه

گوارش 9الی 11

قلب 11:30الی13:30

 

یکشنبه

فارما نظری8:30الی10:30

فارما عملی

فارما عملی

دوشنبه

 

 

 

سه شنبه

ریه 9:15الی11:15

اطلاع رسانی پزشکی12الی14

اطلاع رسانی عملی 14الی 16

چهارشنبه

غدد 8 الی 10

سمیولوژی 13 الی 17

پنجشنبه

 

 

 

 

ضمنا" وقت و ساعت دروس عملی و همچنین سیستم اطلاع رسانی پزشکی با توجه به واحد کمش دقیقا معلوم نیست و در هفته اول معلوم میشه . جای خالی دوشنبه ها هم با فوق برنامه

پر میشه که انشالله بشه فرجه خوبی داشت.

اخبار ویژه

سلام خدمت همکلاسی های عزیز

طبق آخرین تلاشهایی که کردم برای کورسی کردن دروس داخلی و مخالفت قانون دانشکده آخرش به این حرف رسیدم که میگن هرکاری میخوای بکنی بکن به وزیرم نامه بدی فوقش میره شورا برای ترم بعد انجام میشه این ترم دیگه نمیشه !!! این از این.
من که به مرگ گرقته بودمشون گفتم دیگه حتما به تب راضی میشن و از 30 ام میایم که با واکنش شدید خانم کفیلی مواجه شدم  که اگه با استادید هماهنگ کنین و نیاین هم واسه شما و هم برای اساتید غیبت میزنیم
خلاصه دست از پا دراز تر برگشتم:(
واسه همین طبق معمول همه لطف کرده و از روز اول بیاین (23 شهریور)

برای گروه های جزوه نویسی هم هرچه زود تر گروهی که دوس دارین و بهم بگین جمعه برنامه رو میزارم رو وبلاگ 


اختلال هیستری

تا حالا و طبق گفته ی بعضی اساتید و دوستان، فکر میکردم "هیستری" همون "تمارض" هست،اما بعدا متوجه شدم این اشتباه بزرگیه، چون اگر فکر کنیم  این دوتا یکی هستن، به مریض هیستری هم به چشم یه فریبکار نگاه میکنیم که بیخودی وقت دیگران رو میگیره... .


ادامه نوشته

انتخاب واحد

سلام به همکلاسیای عزیز ، این لیست و کد واحد هایی ه که باید این ترم انتخاب کنبم:

11112204 سیستم اطلاع رسانی پزشکی عملی

11112203                         "              نظری

11112164 سمیولوژی 2 نظری

11112165 سمیولوژی 2 عملی

11112161 فارماکولوژی  عملی

11112160 فارماکولوژی 2 نظری

11112076 ریه

11112072 غدد

11112070 قلب و عروق

11112068 گوارش

همه زیر گروه ها 9 ه و جمعا" 13 واحد میشه

در مورد شروع کلاسها هم این هفته میرم ارومیه تا ببینم اگه اساتید موافقت کنن کلاسارو از شنبه 30 شهریور شروع کنیم

صندلی داغ ...................... 22

و اکنون شهریور ماه است و هوا بس ناجوانمردانه گرم... نمرات پاتو عملی بر سایت ، نماینده ی جدید به کام و وبلاگ رو به راه. العان چی میچسبه؟؟؟؟؟؟؟؟

آفرییییییین ، یک عدد هندونه ی مشت و یک مشت تخمه خوی به انضمام یک صندلی داغ، داغ تر از هوای این روزهای شهریورماه....

اگه یکی از دور (دور فامیل دور نه ها ، دور خودمون!) ببینه حتما در اولین آنالیز فنی ش میگه که شلوغ ترین فرد کلاستون اینه، اما فردیست مجتمع از غیر منتظره ها! متین در عین ظاهر شیطون ، شلوغ در عین شخصیت ساکت در سر کلاس!

جزو افرادی هستن که یه نظر می رسه میدونن دارن چیکار میکنن و سوار بر موج و جریان زندگی و روزمرگی نیستن. یعنی با برنامه اما نه نظم خشک و سیستمیک! منعطف از همین منظر و متعادل از لحاظ سبک زندگی....و یک متخصص در امر Cosmetics !

مهمان این شماره و منتخب مهمان شماره قبل:

سرکار خانم دکتر مریم محبی

امیدوارم از صندلی داغ لذت ببرید. تعطیلات خوبی داشته باشیید...

س.ت

روز پزشک مبارک

شعرم رو تقدیم میکنم به تمام دکترهای ارزشمند دنیا :


تو مامور خدا روی زمینی                                صبوری،مهربانی و صمیمی

صفات تو صفاتی آسمانی ست                        بهای زحمت تو زندگانی ست

تو پرکاری و زحمتکش وعاشق                         به پایت مریم و یاس و شقایق

تویی محرم به اسرار دل ما                             تویی مرهم برای مشکل ما

همانا مهربانی پیشه ی توست                       صداقت در دل و اندیشه ی توست

حضورت شادی و امید بیمار                             تویی آرام و دلسوز و وفادار

تو شغلت،شغل اعلا و خدایی ست                  همه کوش و تلاشت خیرخواهی ست

به همراهت خدای آسمانها                            که از تو شاد و خشنودند جانها

خدا خیرت دهد ای آبرومند                             پناهت، یاور و یارت خداوند

سلامت باشی و پاینده و شاد                        موفق باشی و جاوید و آباد

به امید اینکه خودمون هم روزی دکترهای خوبی بشیم.
روز پزشک مبارک

سلام خدمت دوستان عزیزم

امیدوارم همگی حالتون عالی باشه و بعد از به خیر گذروندن امتحانا یه دل سیر از آخرین تعطیلات تابستونیتون لذت ببرین

بالاخره ترم 6 هم با همه خوبی ها و بدیهاش تموم شد لازم دونستم یه سری چیزارو به اطلاعتون برسونم

اول در مورد گروه جزوه که به هر صورتی بود ترم پیش گذشت امید وارم کم و کاستی هاشو که از سوء مدیریت من بوده رو به بزرگواری خودتون ببخشید و جا داره از همه کسایی که تو این یک ترم واسه کلاس خودشون زحمت کشیدن ، زیر بار مسئولیت رفتن و بیشتر از وظیفه واسه کلاس ایثار کردن تشکر کنم و اینکه  در مورد جزوه های ترم بعد بگم که برخلاف ترم پیش که چند روز مونده به شروع ترم من مسئول این کار شدم و یه سری ناهماهنگی پیش اومد ،گروه بندی ها شاید برخلاف میلتون بود مجبور شدیم چندبار تعویض کنیم این ترم از اول خودتون اعلام کنین. و یکی اینکه  بعضی از همکلاسی ها که نمیخواستن جزوه بنویسن و بقیه هم که میخواستن با دیدن اونا دیگه دلسرد شده بودن و مجبور شیدیم اونارم به کار تایپ وادار کنیم ،به هر حال شاید کیفیت کمی بیشتر از سالای قبل شد ولی بعضیا ناراضی شدن ( نمیدونم چرا؟!) این ترم خودتون تصمیم بگیرین میتونین مثل ترمای قبل گروه های 2 نفری داشته باشیم با این تفاوت که یک نفر بتونه از پس نوشتن جزوه بر بیاد و یکی دیگه هم به اختیار خودش پاک نویس کنه یا تایپ کنه که من خودم به شخصه با تایپ موافقم ( چون هم مرتب و همش یک شکل میشه و خوندنش هم راحت تره) دست آخر یه جزوه مرتب بیرون بدن. البته از آلان بگم که با نظم بیشتری این کار انجام میشه این جوری که بعد از گروه بندی که به نظر خودتون صورت میگیره تمام جلسات با قرعه کشی ترتیبش مشخص میشه و لیست اونو میارم میچسبونم تو کلاس هر کسی خودش حواسش باشه کدوم جلسات مال اونه بعدا نگه من از این مبحث خوشم میاد یا نه و یک سری ناهماهنگیای ترم پیش رخ نده که منتش سر من باشه و آخرشم یه جزوه بیاد بیرون که هممونو خجسته کنه به هر حال از همین الان واسه علاقه مندی هاتون و تو نظر خواهی بگین و همین که میخواین 2 نفری باشه یا یک گروه تایپ داشته باشیم.

دوم در مورد نمایندگی ترم بعد که امید وارم بتونم به اعتمادتون جواب بدم و بتونم ذره ای از کارای مثبت نماینده های ترمهای قبل رو انجام بدم و دنبال روی کارای اونا باشم منجمله سعید که 3 ترم نماینده مون بوده و از همین جاهم ازش تشکر میکنم

مطلب اول مربوط میشه به یه کار بزرگ و تقریبا بی سابقه که اگه همه موافق باشن قبل از شروع ترم باید اقدام کنیم اونم اینه که 7 خان رستم و رد کنیم و ماهم بشیم مثل بقیه دانشکده های پزشکی یعنی کورسی بخونیم .( هی شهریار میدونم داری چی میگیا تو بدتر از منی ! ;)  ...)

شروع ترمم که دیگه معلومه همه تو وبلاگ مینویسن نمیاییم آخرشم منو امین و رضا و کیا نمیایم پس همتون از همون روز اول بیاین ماهم سعی میکنیم بیایمJ

راستی خستتون کردم . روز پزشک همگی مبارک

روز پزشک مبارک

چو بیمار از شفا سرمست گردد

طبیب از فرط شادی مست گردد

خدا شافی و این خود افتخاریست 

 که دستی با دست خدا هم دست گردد



روزمون مبااااااااااااااارک 

    

      


  

                      

شرافت

اخبار جدید

* تاریخ انتخاب واحد از 16 شهریور تا 17 شهریور هست

*زمان شروع کلاسها 23 شهریور نوشته شده . حالا ان شا ا... نماینده ی جدید هر جور که صلاح بدونه تغییرش میده ، با استادا صحبت میکنه یا به هرحال هرطور که خودش میدونه ، دیگه من اونجاهاش دخالت نمیکنم. بعدا میگه میخواستم فلان کارو بکنم دخالت کردی. تا اینجاش به من مربوطه که اینطور نوشته. مابقیش مربوط به مسعوده.

*نمرات سیمیو عملی به طرز بسیار مسخره ای تغییر یافته. من فقط میخام دکتر نظرباغی رو پیدا کنم و بش پیشنهاد بدم که کلا درس سیمیو رو حذف کنه. واللا دیگه! ما بخش داخلی همش 20 بودیم (حالا کاری ندارم چجوری ولی به هرحال رزیدنتا همه مونو 20 نوشته بودن) ، دکتر مهدی زاده ( مدیرگروه بخش داخلی) ورداشته سرخود به همه (نه تنها گروه ما ، به همه!) 17، 18 نوشته تحویل داده به آموزش!  یه چسب کلفت هم زده روش انگار ..... هیچی! به هرحال بدانید و آگاه باشید وقتی نمره هاتونو دیدید زیاد تعجب نکنید (همه تقریبا 18 شدن) پیدا نکردم دکتر نظرباغی رو ولی حتما باش صحبت میکنم. 

خبر

- نمرات پاتو نظری (با شیفت البته) بر روی سایت قرار دارد.

- فارما دکتر میکائیلی هنوز  بستری هستن و نیومدن. اما دو تا ی دیگه تصحیح کردن. با این وجود حداقل یک هفته تا اعلام نتایج طول میکشه. (البته از الان تو ذهنشون کار کردم که اوضلا خرابه و نیاز مبرم به شیفت هست تا خدایی نکرده یه وخ بخوان به جای دکتر میکائیلی برگه هاشو تصحیح کنن از نعمت شیفت محروم نشیم.)

:|

تصویر متحرک است ، لطفا صبور باشید ...

[سیر تدریجی خشکانیدن! دریاچه ی ارومیه بین سالهای 1984 تا 2012]

تمساح

یه میلیاردری بود که توی خونش تمساح نگه میداشت و اونارو گذاشته بود توی استخر پشت خونش ، یه دختر خیلی زیبا هم داشت 
یه شب یه مهمونی خیلی مجلل میگیره 
وسطای مجلس پسرای توی مهمونی رو جمع میکنه میگه میخوام یه مسابقه بذارم واستون 
هر کدوم از شما بتونه این استخر پر از تمساح رو تا ته شنا کنه من یه میلیارد تومن بهش جایزه میدم یا اینکه دخترم رو به عقدش در میارم 
هنوز جمله آخرش تموم نشده بود که یکی پرید توی آب و تمساحا همه رفتن طرفش 
اینم با هر بدبختی بود فرار کرد و تا ته آب رو شنا کرد و بالاخره خونین و مالین با لباسهای تکه تکه شده  از اونوراستخر اومد بیرون ! !
میلیاردر که خیلی کف کرده بود گفت : آفرین خیلی خوشم اومد. حالا دخترم رو میخوای یا یک میلیارد تومن پول رو ؟؟؟

پسره میگه : هیچ کدوم ، اون ......ی که منو هول داد توی آب رو میخوام

شجاعت

يه آقا با زنش میرند پیش دندانپزشک و شروع میکنه به رجز خوانی که:
آقای دکتر بیخود وقتت رو با داروی بیحسی و مسکن تلف نکن، یکضرب دندان را بکش و کار را تمام کن.
دکتر میگه: ایول الله به شجاعت شما، کاش همه مریضا اینطوری بودن! خوب حالا کدام دندانه که درد میکنه؟
طرف به زنش میگه: عزیزم دندان خرابت را به آقای دکتر نشان بده!

سپاس

یادش بخیر وقتی تازه فیزیوپات شده بودیم، خیلی از کلماتی که استادا میگفتن برامون تازه و نامانوس بود، کلماتی مثل رولاوت، اندیکاسیون، کنترا اندیکاسیون، پروگنوز ضعیف، کست های ادراری و خیلی کلمات دیگه که از بس تکرار شدن و شندیمشون دیگه الان برامون جاافتادن.
مثل همیشه!!!!! این ترم رو هم با تمام ماجراهاش، از قضیه ی گروه بندی اکسرنی گرفته تا زخم زبونا و رفتارای اساتید محترم!، به پایان رسوندیم.
مثل همیشه!!!!! درس خوندیم و بازم مثل همیشه!!!!!اومدیم و امتحانا رو دادیم و تموم شد رفت! حالا ممکنه بعضیامون چن واحدمون هم مونده باشه واسه ترم بعد، اما به هرحال ترم 6 تموم شد!

من اومدم اینا رو بگم و بگم که:

سپاس که وارد مرحله ی جدیدی از پزشکی، این رشته ی گرانقدر، شدیم.
سپاس که 6 ترم رو پشت سر گذاشتیم.
سپاس که از تمامی ماجراها جان سالم به در بردیم.
سپاس که سالم و سلامت، همگی تو امتحانات شرکت کردیم.
سپاس که از امتحانات هم جان سالم به دربردیم.
سپاس که تجربیات زیادی کسب کردیم.

 

                             "سپاس از خدای مهربون که مراقب همه مونه
                             و سپاس از خودمون به خاطر اینکه هستیم! :)"


                                          

پیــــرمرد روستا زاده

پیــــرمرد روستا زاده اے بود که یک پســـر و یک اسب داشت؛ روزی اسب پیرمرد فــــرار کـــرد، همه همسایه ها بـــرای دلـــداری به خـــانه پیـــرمرد آمدند و گفتند: عجـــب شـــانس بدی آوردی که اسبت فرار کرد! 
 
روستا زاده پیــــر جواب داد: از کـــجا می دانید که ایـــن از خوش شانسی من بـــوده یا از بـــد شانسی ام؟ همسایه ها با تـــعجب جــــواب دادن: خــــوب معلومه که این از بد شانسیه! 
 
هنوز یک هفته از این ماجــــرا نگذشته بـــود که اسب پیــــرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه بـــرگشت. این بار همسایه ها بــــراے تبریک نزد پیرمرد آمدند: عجب اقبال بلندی داشتی کـــه اسبت به همراه بیست اسب دیگـــر به خانه بر گشت! 
 
پیر مرد بار دیگــــر در جــواب گـــفت: از کجا مـــےدانید که ایــن از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ 
 
فـــــــردای آن روز پـــسر پیــــرمرد در میان اسب های وحشی، زمین خــــورد و پایش شـــکست. همسایه ها بار دیگــــر آمدند و گـــفتند:  عـــجب شانس بدی! و کـــشاورز پیــــر گفت: از کجـــا مــے دانید که این از خوش شانسی مـــن بوده یا از بد شانسی ام؟ 
 
و چند تا از همسایه ها با عصبانیت گـــفتند: خب مـــعلومه که از بد شانسیه تـــو بـوده پیـــرمرد کـــودن! 
 
چــــند روز بــعد نیــــروهای دولتــــے برای ســــربازگیری از راه رسیدند و تمام جـــوانان ســـالم را برای جـــنگ در ســــرزمینی دوردست با خود بردند. پســـر کشاورز پیر به خاطـــــر پاے شـــکسته اش از اعــــزام، مـــعاف شد. 
 
هـــمسایه ها بار دیگـــــر بـــرای تبـــریک به خانــه پیــــرمرد رفتند: عجب شانسی آوردی که پســـرت مــعاف شد! و کــشاورز پیــــر گفت: از کــجا مـــے دانید که…؟ 
 
خیلی از ما اتفاقاتی در زندگــــــــے خــــود داشتیم؛اتفاقـــاتی کـــه از نظر ظـــاهـــری بـــرای ما بـــد بوده اند اما براے مــا خـــیر زیادی در آن نهفته بوده است... 
 
خـــــداوند یگــــانه تکیه گــــاه من و توست! 
 
پس... 
 
بـــه "تدبیرش" اعتماد کـــــن.. 
 
بـــه "حـکمتش" دل بســـپار... 
 
بـــه او "تـوکــــــــــــل" کـــــن... 
 
و ... 
 
بـــه سمت او "قدمـے بردار".

زرنگی در حد لالیگا!!

اتفاق جالبی که در اتوبان اصفهان رخ داده: یک اصفهانی توی اتوبان با

سرعت 180 کیلو متر در ساعت می رفته که پلیس با دوربینش شکارش 

می کند و ماشینش رو متوقف می کند. پلیس میاد کنار ماشین و میگه 

گواهینامه و کارت ماشین ! اصفهانی با لهجه ی غلیظی میگه :من 

گواهینامه ندارم.این ماشینم مالی من نیست.

کارتا ایناشم پیشی من نیست.

 

من صاحب ماشینا کشتم ا جنازاشم انداختم تو صندوق عقب.چاقوشم 

صندلی عقب گذاشتم.حالاوم داشتم میرفتم از مرز فرار کونم که شوما منو 

گیریفتین.

 

مامور پلیس که حسابی گیج شده بود بی سیم می زنه به فرماندش و 

عین 

قضیه رو گزارش میدهد و در خواست کمک فوری می کنه فرمانده اش هم 

به او می گه که کاری نکند تا او خودشو برسونه.

 

فرمانده در اسرع وقت خودشو به محل می رسوند و به راننده اصفهانی 

می گوید:

اقا گواهینامه؟


 اصفهانی گواهینامه اش رو از تو جیبش در میاره و به فرمانده می دهد. 

فرمانده می گه اقا کارت

ماشین؟ اصفهانی کارت ماشین که به نام خودش بوده در میاره و می دهد 

به فرمانده فرمانده که روی صندوق عقب چاقویی پیدا نکرده عصبانی دستور 

می دهد تا راننده در صندوق عقب را باز کند.

 

اصفهانی در صندوق رو باز می کند و فرمانده می بینه که صندوق 

هم خالیست .

فرمانده که حسابی گیج شده بود به اصفهانی میگه "پس این مامور ما چی 

میگه؟"

 

اصفهانی می گوید :

چی میدونم والا جناب سرهنگ.لابد الانم می خواد بگه من 180 تا سرعت 

می رفتم

مربی خانم و ماجرای چکمه ها !

خانم جوانی که در کودکستان برای بچه های 4 ساله کار میکرد میخواست

 چکمه های

یه بچه ای رو پاش کنه ولی چکمه ها به پای بچه نمیرفت بعد از کلی

 فشار...و خم و راست شدن،

بچه رو بغل ميكنه و ميذاره روی میز، بعد روی زمین بلاخره باهزار جابجایی و 

فشار چکمه ها

رو پای بچه میکنه و یه نفس راحت میکشه که ...


هنوز آخیش گفتن تموم نشده که بچه ميگه این چکمه ها لنگه به لنگه است .


خانم ناچار با هزار بار فشار و اینور و اونور شدن و مواظب باشه که بچه نیفته هرچه تونست کشید
تا بلاخره بوتهای تنگ رو یکی یکی از پای بچه درآورد .
گفت ای بابا و باز با همان زحمت زیاد پوتین ها رو این بار دقیق و درست پای بچه کرد که لنگه به لنگه نباشه ولی با چه زحمتی که بوت ها به پای بچه نمیرفتن و با فشار زیاد بلاخره موفق شد که بوت ها رو پای این کوچولو بکنه
که بچه ميگه این بوتها مال من نیست.


خانم جوان با یه بازدم طولانی و کله تکان دادن که انگار یک مصیبتی گریبانگیرش شده. با خستگی تمام نگاهی به بچه انداخت و گفت آخه چی بهت بگم. دوباره با زحمت بیشتر این بوت های بسیار تنگ رو در آورد.


وقتی تمام شد پرسید خب حالا بوت های تو کدومه؟ بچه گفت همین ها بوت های برادرمه ولی مامانم گفت اشکالی نداره میتونم پام کنم....
مربی که دیگه خون خونشو میخورد سعی کرد خونسردی خودش رو حفظ کنه و دوباره این بوتهایی رو که به پای این بچه نمیرفت به پای اون کرد یک آه طولانی کشید وبعد گفت
خب حالا دستکشهات کجان؟
توی جیبت که نیستن. بچه گفت توی بوتهام بودن دیگه!!!!!

:| !!!

.::اخبار::....12 مرداد 1392

با سلام ، لطفا به خبرهای زیر دقت فرمایید:

- امتحان پاتولوژی نظری روز سه شنبه به جای 8:30 ساعت 9:30 برگزار خواهد شد.

- امتحان پاتولوژی عملی روز چهارشنبه ساعت 12 برگزار خواهد شد

-تعداد لامهای پاتولوژی اختصاصی 33 عدد می باشد. اما نگران نباشید !! یه سری تمهیداتی چیدم که بشه جمشون کرد:

1) برای فردا (یکشنبه) از ساعت 10 به بعد یک ریویو ی فوق العاده گذاشتم ، هر کس مایل بود و وقت داشت میتونه بره و در کمال آرامش یه دور لامها رو قبل از ریویو ی اصلی (که احتمالا بسیار شلوغ خواهد بود) مرور کنه.

2) یک جزوه ی بسیار کم حجم (در حد 5 ورق) از دوستان ترم بالایی تهیه کردم که هرکس بتونه اونو کامل بخونه 100% نمره ی 20 میگیره.

- برنامه ی ریویو ی اصلی پاتولوژی عملی (که روز سه شنبه بعد از امتحان پاتولوژی برگزار میشه) هم بدین شرحه:

* گروه اول  از ساعت 10:30 تا 12:15 

* گروه دوم از ساعت 12:15 تا 14

این که کدوم گروه اول و کدوم گروه قراره دوم بره ، همون بعد از امتحان جلوی همه قرعه کشی خواهیم کرد.( یه سنگ کاغذ قیچی ، پپسی کولایی ، یه کاری میکنیم بالاخره)

- نمرات خون حاضره و قرار شد خانم شاه حسینی نمرات رو برای دکتر عیشی بفرسته تا اگه جا داشته باشه یه چند نمره به نمرات اضافه کنه. تنها مشکلی که داره اینه که یه نفر نمره ی 20 داریم (ناراحت شدن اسمشونو نوشتم!!!) که این شیفت گرفتن رو دچار مشکل کرده! ولی خوشبختانه هیچ کس زیر 10 نیست.

-نمرات کلیه که قرار بود روز چهارشنبه دست خانم شاه حسینی باشه به دلیل مسافرت دکتر مخدومی و این که یادشون رفته بود نمرات رو تحویل خانم شاه حسینی بدن ، از امروز (شنبه) دست ایشون خواهد رسید. به این نمرات در حدود 1 الی 1.5 نمره (با توجه به خرده ای که نمرات هرکس داره) اضافه شده است.

-نمرات روماتولوژی با 2 نمره شیفت اعلام شده، هرچند در معیت بچه ها تلاشهایی رو هم انجام دادیم تا یک نیم نمره ی دیگر هم شیفت بگیریم که اونایی که 9.5 شدن هم پاس شن ولی تا اینجا به نتیجه ی مطلوبی نرسیده و تلاشها کماکان ادامه داره.

-برای درس فارما هم 100% بعد از این که دکتر میکائیلی از شیراز برگشت میرم سراغشون و یک ارفاق تپل ازشون میگیرم.

-امیدوارم جواب تمام سوالاتتون رو داده باشم ، اما اگر باز هم سوالی هست در خدمتم.